۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

سال 57 را به یاد آوریم

هموطنان عزیز جوانم،

من به عنوان یک ایرانی که از کشته شدن هموطنانش رنج می کشد با شما صحبت می کنم. امروز عدهء زیادی از مردم ما در اعتراض به تقلب در انتخابات یا به طرفداری از یک نامزد دست به تظاهرات زده اند و جوابشان را با باطوم و زندان و گلوله دریافت کرده اند. هر انسانی از مشاهدهء تصویر دختر جوانی که در اثر اصابت گلوله جان می بازد متأثر، متأسف و خشمگین می شود.

اما اجازه دهید به عنوان کسی که در انقلاب سال 57 نوجوانی دبیرستانی و شاهد امیدها و آرزوهای کسانی بود که فکر می کردند با تغییر حکومت می توانند کشور را آباد و مردم را خوشبخت سازند با شما حرف بزنم. آنها هم مثل شما می خواستند حقوق از دست رفتهء خود را باز یابند؛ آنها هم مثل شما می خواستند تغییر ایجاد کنند؛ آنها هم مثل شما می خواستند نشان دهند می توانند؛ آنها کاملاً مثل شما بودند. موفق هم شدند: رژیمی را که ظالم می پنداشتند سرنگون کردند و نظامی را که عادل می دانستند بر سر کار آوردند.

اما عاقبت آنها چه شد؟ بسیاری از آنها که پسران و دختران جوان دبیرستانی و دانشگاهی بودند در همان سالهای اولیه انقلاب اعدام شدند؛ بسیاری دیگر مجبور به ترک وطن گشتند و امروز در کشورهای بیگانه در حسرت بازگشت به ایران لحظه ها را می شمارند. عده ای هم که ماندند امروز پشیمان و حتی شرمگینند. آیا فکر می کنید وضعیت شما در آینده با آنها متفاوت خواهد بود؟ آیا فکر می کنید اگر رئیس جمهور کشور فلانی نباشد یا فلانی باشد اوضاع کشور خیلی تغییر خواهد کرد؟

من یقین دارم که چنین نیست زیرا آنچه در جهان تغییر ایجاد می کند سیاست نیست. سالها پیش، در همان دوران جوانی که مقارن انقلاب بود، در کتابی که اسمش را به یاد ندارم جمله ای خواندم که هنوز مفهوم آن و شاید کلماتش نیز در خاطرم نقش بسته است:

"قدرت را به خدمت گرفتن! چه آرزوی محالی! قدرت به اسب سرکش می ماند؛ نه به آنجا که باید، بلکه به آنجا که می خواهد می تازد."

از قدرتمندان توقع تغییر، عدالت، حقوق بشر، دموکراسی داشتن خیال خامی بیش نیست. حیف زندگی های پرارزش شماست که در این بازیهای سیاسی به هدر رود. اگر به راستی خواستار تغییری واقعی و ریشه ای هستید آن را با فریاد زدن در خیابان نخواهید یافت.

راه تغییر راه فرهنگی و تربیتی است. سریع و خشن نیست؛ تدریجی و آرام است. تا در فرهنگ ما دروغ، رشوه، خیانت، ترس، تملق، نفرت از کسانی که با ما متفاوتند، ... وجود دارد هیچ حکومتی، هرقدر هم خیرخواه باشد، کاری از پیش نخواهد برد.

شاید شنیده باشید که می گویند کشیشی مسیحی هنگام مرگ خود گفته است: وقتی جوان بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بعد گفتم اول باید کشورم را تغییر دهم. بعد گفتم اول باید شهرم را تغییر دهم. بعد فکر کردم اول باید خانواده ام را تغییر دهم. امروز فکر می کنم اگر از اول سعی کرده بودم خودم را تغییر دهم شاید موفق شده بودم که در خانواده، شهر، کشور و دنیا نیز تغییری ایجاد کنم.

عزیزان من، آرزوی شما آرزویی والاست، اما راهی که در پیش گرفته اید، حتی اگر پیروز شوید، جز ناامیدی به دنبال نخواهد داشت. اگر خواهان تغییر و انقلابید بیایید انقلابی اخلاقی فرهنگی اجتماعی به وجود آورید. دروغ و نفرت و ترس و تملق و غیبت و تمسخر و بدبینی ... را ریشه کن کنید. با زندگی سالم به جنگ با فساد بر خیزید. نفرت را با عشق، دروغ را با صداقت، ترس را با شجاعت از میان بردارید.

قربان شما فرزندان نازنینم می روم.


شعله

۱ نظر:

  1. خوب اینها که می گویید کلّی و در حکم رویکردی است: عشق، صداقت، شجاعت، رفع نفرت و ترس و بدبینی. آیا راهکار و استراتژی و پروسه ای نیز برای پیاده کردن این رویکرد ارائه می کنید؟

    پاسخ دادنحذف