شطرنج بازی با گوریل؟
چندی پیش در مقاله ای خواندم که گویا برخی از اصلاح طلبان چنین اظهار داشته اند که همانطور که با گوریل نمی توان شطرنج بازی کرد- چون قواعد بازی را نمی فهمد و رعایت نمی کند- با حکومت فعلی ایران نیز نمی توان گفتگو کرد، چون قواعد گفتگو را نمی فهمد و رعایت نمی کند. البته با توجه به جریانات اخیر در کشور (که البته چیزی جز آشکار شدن بیش از پیش جریاناتی که همیشه، اما در مقیاسی کوچکتر، وجود داشته اند نیست) درک فکر و احساس کسانی که چنین حرفی بزنند کار دشواری نیست، اما به نظر من قیاس وضع موجود با وضع شطرنج با گوریل به چند دلیل درست نیست.
اول، این تشبیه به معنای آن است که کل نظام به منزلهء شخص واحدی فرض می شود، در صورتی که یک نظام متشکل از افراد گوناگونی است که مطمئناً همهء آنها خصوصیات یکسانی ندارند و ممکن است بتوان با بعضی از آنها راحت تر و با بعضی دشوارتر گفتگو کرد، همانطور که معترضان کنونی خود زمانی از بدنهء همین نظام بودند و اکنون خود را قادر به این بازی شطرنج می شمرند. نباید با پیشداوری همهء اعضای یک گروه را دارای مشخصات یکسانی دانست.
دوم، هیچ انسانی به طور کامل ناتوان از گفتگو نیست؛ شرایط است که باعث می شود افرادی تمایل یا توانایی گفتگو را نداشته باشند. چه بسیار افرادی که ابتدا زبان خشونت و تعرض به کار می بردند اما در مواجهه با انسانی مهربان و دانا زبان خود را تغییر داده از در گفتگو درآمده اند. هرگز نمی توان انسانی را محروم از این قابلیت و توانایی دانست، بلکه باید شرایط لازم را فراهم آورد تا افراد تحت تأثیر قوای روحانی قدرتمندی چون عشق و حکمت تحول پیدا کنند، چنانکه در اوایل انقلاب بعضی از بازجوها و شکنجه گرها تحت تأثیر رفتار محبت آمیز و حکیمانهء بعضی از زندانیان در زندانها متحول شده و شغل خود را رها ساختند. "از محبت خارها گل می شود."
سوم، آیا مایی که طرف مقابل خود را ناتوان از گفتگو می پنداریم، خودمان همهء شرایط لازم برای گفتگو را داریم؟ آیا به راستی صادقیم؟ آیا کاملاً حسن نیت داریم؟ آیا واقعاً خردورزیم؟ عیوب را فقط در طرف مقابل دیدن و خود را از هر عیبی مبرا دانستن نیز شرط انصاف نیست. تفاوت دو طرف این بازی تفاوت انسان و گوریل نیست، ممکن است تفاوت انسانهایی با توانایی های گوناگون باشد. آیا همهء افراد معترض امروز خود در گذشته در مقابل مخالفانشان همواره به گفتگو روی آورده اند؟ آیا هرگز زبان خشونت و سرکوب به کار نگرفته اند؟ به راستی چند نفر از ما می توانیم بگوییم که همواره در زندگی مشکلات خود را با گفتگو حل کرده ایم و بدون استثناء صادقانه و حکیمانه و با حسن نیت عمل کرده ایم؟
به نظر نگارنده حداقل به این سه دلیل هرگز نمی توان مثال شطرنج بازی با گوریل را در جامعهء انسانی صادق دانست. اتفاقاً همین طرز تفکر، یعنی خود را انسان و دیگری را گوریل دیدن، است که مانع حل مسالمت آمیز مشکلات می شود. کسانی که به راستی خواهان اصلاحاتند باید بدانند که:
نفرت را با عشق می توان از میان برد، نه با نفرت.
جهل را با علم می توان نابود کرد، نه با جهل.
و در برابر ظلم با انصاف می توان مقاومت کرد، نه با ظلم.
شعله
۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
به نظر من با هر انسانی می توان از روی آشتی و با منطق گفتمان سازنده داشت مگر وقتی که پای قدرت و منفعت و خودخواهی در میان باشد.آنوقت برخی گوشها کر و چشمها نابینا می شود. اینجاست که گفتمان آنهم از نوع منطقی کاربردی ندارد.
پاسخ دادنحذفبنظر من کوتاه ولی پر محتوی بود
پاسخ دادنحذفدلیل سوم،از سنخ دو دلیل دیگر نیست
شهرام
به نظر می رسد ریشه ی مشکلات ما از همین جا شروع می شود که هر گروه و مذهب و مکتبی خود را واصل به حقیقت می داند و سایرین - بخصوص مخالفان با عقاید خویش - را پیشاپیش مردود و دور از حقیقت می شناسد. برای رفع این مشکل باید به آداب گفت و گوی منصفانه و عاری از هر پیشداوری و با رعایت انصاف و أدب مقیّد و متعهّد باشیم . این رویه بخصوص زمانی بیشتر لازم است که طرف گفت و گوی ما این آداب را به هم می زند ؛ چون رعایت آداب در برابر هر مبادی آدابی طبیعی است . اگر بتوانیم در برابر رفتارهای ناپسند همچنان روش مطلوب و پسندیده در پیش گیریم می توانیم به پیروزی روش خود ایمان داشته باشیم
پاسخ دادنحذفلذّت بردم. مهم نیست طرف مقابلت در چه جایگاهی است، کوته فکر است، روشن فکر است، استاد دانشگاه است، دکتر است، هیچ فرقی نمی کند، هر کس بی "انصاف" باشد، خودش را از چشم همه می اندازد. دنیای ما از برچسب زدن و برچسب خوردن خسته است، از پروتوتیپ شدن خسته است، خدا چشم باز و حقیقت جو عنایت کند.
پاسخ دادنحذفپی.اس. اگر ممکنه با خط تاهوما یا کمی درشت تر بنویسید. قربانتان