به اوهام، آلوده نگردیم
اهمیت این بحث از آنروست که همواره باورداشتها و اعتقادات گوناگون، پایه و اساس الگوی رفتاری انسان در کنشهای متقابل اجتماعی او را تشکیل می دهد. این الگو در طی زمان از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و ذهنیت عمیق نسلهای بعد را جهت می بخشد. چنین پایداری و دوامی برای یک باور-غالبا وهم آلوده- باعث ایجاد تمایز و تفاوت مابین اقشار گوناگون جامعه میشود و آنگاه پاره ای از رفتارهای دسته جمعی بر علیه دسته های خرد تر یک جامعه را بوجود می آورد. این رفتارها در طی زمان بازتولید می شود به طوری که روزی در جامعه نهادینه شده و احتمال سرایت به سایر جوامع همجوار و فراگیری اجتماعی آن در پاره ای مسائل جدی تر، خطری جهانی به حساب می آید.
به عنوان مثال می توان به تمایز بخشی میان کاستهای متفاوت در سرزمین هندوستان اشاره نمود که اساس تفکر آنها اعتقاد به نجس بودن کاست فرومایه، به دلیل عقوبت اعمال وی در زندگی قبلی است که بر اساس اعتقاد به باورداشت تناسخ روح است. در نتیجه این باورداشت، سبب جدائی پایدار و پاره ای رفتارهای غیر قابل قبول از نقطه نظر حقوق بشر نسبت به قشر فقیر جامعه هند و رواداشتن جدائی شدید اجتماعی گردیده است.
مثال دیگر قابل توجه؛ گروه شاید کوچکی، از میان مسلمانان شیعه ایرانی هستند که باور مشابهی نسبت به کافران یا غیر مومنان به اسلام دارند و در نتیجه قتل نفس غیر مسلمان را حلال و مباح بلکه مستوجب پاداش اخروی می دانند.
چنین اعتقادی که در ابتدا به فتوای علمای شیعه بر علیه اقلیتهای دینی بابی وبهائی در ایران، شکل گرفته؛ اکنون پس از گذشت حدود دو قرن، تبدیل به نهادی رسمی با برخورداری ازپایگاهی اجتماعی کلان و بهره مندی از بودجه دولتی در این سرزمین گردیده است که از وظایف اصلیه این نهاد اجتماعی قوی، مبارزه منظم و اصولی نه فقط بر علیه اقلیت دینی بهائی بلکه هر دگر اندیش یا گروه اقلیت متفاوت از خویش است.
خطرات ارعاب آمیز چنین نهاد سازمان یافته ای، سایر جوامع را نیزطی حوادث گوناگون اجتماعی اخیر تهدید نموده است و متاسفانه سرچشمه واصل استدلال وجودی آنها یا لاقل مستمسک ایشان بنیاد یک اندیشه یا استنباط و تعبیر خرافی و یا تعمیم ناروا از آیات کتاب مقدس اسلام بوده است که شرط ورود به بهشت را التزام و اعتراف به اسلام می داند و قتل کافر را از وظایف مسلمانان می شمرد.
در این رابطه می توان به دو گروه، یکی طالبان در افغانستان ( که منجر به شیوع فعالیتهای انتحاری درمواضیع متعدد جهان گردیده است) و دیگری گروهی به اسم حجتیه با هدف ریشه کن ساختن بهائیان در ایران اشاره نمود.
در اینجا ضرورت تعیین حدود مشخصی برای" اوهام"، مشاهده می شود. اگرپیشنهاد کنیم که یک عقیده تنها با تکیه بر نتایج حاصل در طی زمان وبا در نظر گرفتن تاثیرات اجتماعی آن، در دسته اوهام قرار گیرد، راهی طولانی در پیش خواهیم داشت و پرداخت بهای بسیار سنگین تحمل عواقب آنرا را برای جامعه بشری رقم زده ایم.
هرچند اکنون تعیین حدود و مرز مشخص اوهام،برایمان آسان نیست. زیرا رسیدن به معنی واحد برای واژه" اوهام"، خود نیاز به اِپُخه کردن (یا به تعویق انداختن) تمام باورداشتها دارد وبرای این منظور باید کلیه آموزه های فرد محقق در پرونده ای فرضی، بایگانی و متروک شود. لذا این راه از نظر روش شناسی علمی،کار ممکنی به نظر نمی رسد و چاره ای جز تعامل افراد گوناگون با یکدیکر و به مقابله طلبیدن نظرات متعدد باقی نمی ماند زیرا یک فرد نمی تواند خود به تنهائی باور خود را نفی یا انکار کند یا قدمی موثر در راه فراموشی هر چند موقت تصورات خود بر دارد. اما تعامل افراد گوناگون با پیش زمینه های تربیتی و فکری متعدد، کمک بزرگی به این مهم می نماید .
برقراری گفتمان بین افراد ی که حامل پیش زمینه های متفاوت فکری واعتقادی اند، با توجه به معیار جستجوی حقیقت گرچه به دلیل وجود ارتباط مستقیم با خصوصی ترین عرصه حیات فردی – یعنی اعتقاد وی – دشوار و صعب است و به همین دلیل "راه ناهموار" لقب گرفته است، اما یکی از بهترین وسایل ممکن برای ورود به شاهراه حقیقت است.
راه دیگر، درنظر گیری مقیاسی ملموس یعنی میزان علم است. علم وسیله سنجش حقیقت در عالم محسوس است اما در عرصه عوالم نامحسوس بشری راه ندارد و به همین دلیل از اظهار نظر در حیطه باورداشتهای بشرعاجز است. لذا بشر در طول حیات خود طی قرون گذشته؛ حساب باور و اعتقاد را از محدوده علم و عقل مجزا نموده است. یکی ازپی آمدهای شوم آن جدائی عمیق بین دو گروه از مردمان و دیگری ظهور و شیوع بی رویه باورهای خرافی و فراگیر شدن اندیشه های غیر حقیقی است که سایه ای بس تیره بر روابط بشری گسترده است و هاله ای از خیال و وهم بر اذهانشان مستولی نموده است.
در نتیجه، در زندگی واقعی چنین جوامعی بسیاری از روابط اجتماعی کلان بشری از جمله صلح، برابری حقوق انسانها، حق برخورداری یکسان از آموزش و پرورش برای کودکان جهان، تساوی جنسی، نژادی، مذهبی، قومی و ...همواره در خاکستر تیره ای از تردید وتعرض فرو غلطیده است.
در انتها این پرسش را مرورمی نماییم، که پایگاه باورداشتهای ما از چه بوته ای ریشه میگیرد. چه پیشینه ای دارد وپس از آگاهی و اطمینان از توهمی بودن یک اعتقاد، برای مهار نمودن اوهامی که تا بدین حد می تواند آزادی و آسایش نسل بشر را به مخاطره اندازد، چه راه دیگری به جزاز تعامل و گفتمان آزاد بین ملل و اندیشه های گوناگون وجود دارد؟
ال.بی
از استفان کرین هنرمند امریکایی:
پاسخ دادنحذفThe Wayfarer
The wayfarer,
Perceiving the pathway to truth,
Was struck with astonishment.
It was thickly grown with weeds.
"Ha," he said,
"I see that none has passed here
In a long time."
Later he saw that each weed
Was a singular knife.
"Well," he mumbled at last,
"Doubtless there are other roads."
یک مجری بیچاره هست در تلویزیون ایران که هر بار می خواهد خداحافظی کند، شعار می دهد که به آینده امیدوار باشید! فکر باورهای مردم نیستند که در میان توهم بار آمده اند.
پاسخ دادنحذف