۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

صلح، نبودنِ جنگ نیست

صلح نبودنِ جنگ نیست؛ فضیلتی است که از نیرومندی جان می زاید.

چندین سال پیش، در اوایل جوانی، در کتابی از رومن رولان (فکر می کنم "جان شیفته") این جمله را خواندم و از همان زمان در ذهنم نقش بست.

صلح یک فضیلت است؛ یک قرارداد نیست. اگر قرارداد باشد می توان آن را فسخ کرد، اما اگر فضیلت باشد هرگز قابل فسخ نیست. کسی که این فضیلت را دارد ولو به جبههء جنگ برود و ناچار شود در دفاع از جان انسانها انسانی را بکشد، با او در جنگ نیست و او را دشمن نمی بیند. کسی که این فضیلت را ندارد ولو در کنفرانس صلح جهانی در مدح صلح سخنرانی کند جنگجوست.

این فضیلت صفت کسانی است که نوع انسان را دوست دارند، یعنی هر فرد انسان را صرف نظر از اینکه چه خصوصیاتی دارد دوست می دارند. این افراد دیگران را چه آشنا باشند چه بیگانه، چه هم فکر باشند چه افکار مخالف یکدیگر داشته باشند، چه درستکار باشند چه بدکردار، چه زیبا باشند چه زشت، چه فقیر باشند چه ثروتمند، چه دانشمند باشند چه بی سواد، چه تمیز باشند چه کثیف، چه ظالم باشند چه عادل، چه هم مذهب باشند چه نباشند، چه هموطن باشند چه نباشند، چه خویشاوند باشند چه نباشند، از صمیم قلب دوست دارند.

آنان زشتی را دوست ندارند؛ زشتها را دوست دارند. فقر را دوست ندارند؛ فقرا را دوست دارند. ظلم را دوست ندارند؛ ظالمان را دوست دارند. نادانی را دوست ندارند؛ نادان ها را دوست دارند. بیماری را دوست ندارند؛ بیماران را دوست دارند.

شعار آنان این مصرع سعدی است که: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

عشق به خالق موجب عشق به مخلوق است و کسی که عاشق مخلوقات باشد نه تنها خود هرگز دیگری را دشمن نمی شمرد و با او نمی ستیزد، بلکه در مقابل دشمنی و ستیزه جویی دیگران نیز عشق آن را از قلب خود بیرون نمی کند. همچون پزشکی که بیمار ناتوان خود را دوست دارد، مانند معلمی که شاگرد نادان خود را دوست دارد، او نیز دشمن خود را دوست دارد و دشمنی او را بیماری یا نادانی می پندارد و چون پزشک یا معلم به مداوا و تربیت او می پردازد.

در خانواده ها، در آموزش و پرورش، در رسانه ها، همه جا باید این عشق به خالق و مخلوقات را به فرزندان خود بیاموزیم. متأسفانه سالها در کشور ما و بسیاری کشورهای جهان جای این آموزش خالی بوده است و به جای آن نفرت و تعصب در قلوب کودکان و جوانان القا شده است. اما در بعضی کشورها تلاشهایی در این جهت صورت گرفته است که بینشی وسیع به دانش آموزان القا گردد. ما نیز باید در این مسیر پیش رویم و نفرت را از قلوب پاک کنیم. زیرا وقتی نفرت از دشمن را در قلوب ایجاد کردیم نفرت از دوست هم به زودی فرا می رسد و در نهایت به نفرت از خداوند منجر می شود، چنانچه امروز در اطراف خود نتیجه اش را به چشم خویش می بینیم. نفرت وقتی به قلب راه یافت به تدریج تمام آن را تسخیر می کند و جایی برای هیچ عشقی باقی نمی گذارد. باید از همان ابتدا جلوی آن را گرفت.

آری، نمی توان به انتظار نشست تا صلح خود از راه برسد. باید آن را مسؤولانه از گهواره به کودکان بیاموزیم، همانطور که سالها بدون فکر به عواقب آن نفرت و جنگ را از گهواره به کودکان آموختیم. اکنون هنگام جبران مافات است.

شعله

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

بازنگری در آموزش علوم انسانی، آری، اما چگونه؟

بازنگری در آموزش علوم انسانی، آری، اما چگونه؟

شورای عالی انقلاب فرهنگی، به دنبال اظهار نگرانی آقای خامنه ای از اثرات سوء آموزش علوم انسانی در دانشگاهها، تصمیم گرفته است باز نگری این دروس را به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی محول نماید. اولین بار که این خبر را شنیدم بسیار متحیر و متأسف و شرمنده شدم که در کشور ما این قدر از علوم انسانی می ترسند و این کار را قدم دیگری در بازگشت کشور عزیزمان به قرون وسطی شمردم.

پس از مدتی که از ضربهء اولیه بهبود یافتم به یاد آوردم که خودم هم همیشه از آموزش علوم، مخصوصاً علوم انسانی، در دانشگاههایمان (که اگرچه مدتهاست از آن محیط دورم اما آثارش را در کتب دانشگاهی منتشرشده می بینم) ناراضی بوده ام و به راستی معتقدم که باید این دروس مورد بازنگری قرار گیرند، زیرا دانشجویان را مصرف کنندهء صرف بار می آورند و آنان را به سوی تفکر و تحقیق هدایت نمی کنند. اغلب دانشجویان و فارغ التحصیلان را دیده ام که گفتهء اندیشمندانی چون ملاصدرا، شریعتی، مارکس، وبر و غیره را وحی منزل می دانند و هرگز نمی توانند بپذیرند که آنها هم ممکن است اشتباه کرده باشند. متأسفانه این دانشجویان در باورهای خودشان همان قدر جزم اندیشند که متعصب ترین پیروان ادیان در عقاید خودشان.

اگر به انصاف بنگرم، باید بپذیرم که من هم با آقای خامنه ای در نگرانی از آموزش علوم انسانی شریکم، اما ایشان از شکاکیت دانشجویان نگرانند، من از جزم اندیشی آنان. تحصیلات عالیه باید افراد را برای تفکر، تحلیل، نقد و تحقیق تربیت کند، نه اینکه اذهان را با تحقیقات و نظریات دیگران انباشته سازد. دانشجو باید روش تحقیق گذشتگان را بررسی کند تا بتواند خود به تفکر و تحقیق بپردازد، هیچ چیز را بی دلیل نپذیرد، در جامعهء خود به دقت بنگرد و آن را نه با عینک دانشمندان شرقی و غربی، بلکه به چشم خود، ببیند.

به نظر من حال که چنین تصمیمی گرفته شده است، بر اندیشمندان ایرانی، چه داخل و چه خارج از کشور، واجب است که به جای تمسخر این تصمیم یا حمایت کورکورانه از آن، با نقد و بررسی شیوه های آموزش علوم انسانی در سراسر جهان، نظر و پیشنهاد خود را دربارهء نحوهء صحیح این بازنگری به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ارائه دهند و در رسانه های متعدد منتشر سازند، که اگر هم در کار بازنگری مؤثر نیفتد دستکم به گوش دانشجویان برسد و آنان را در مسیر صحیح یادگیری و اندیشه و پژوهش قرار دهد.


شعله