صلح نبودنِ جنگ نیست؛ فضیلتی است که از نیرومندی جان می زاید.
چندین سال پیش، در اوایل جوانی، در کتابی از رومن رولان (فکر می کنم "جان شیفته") این جمله را خواندم و از همان زمان در ذهنم نقش بست.
صلح یک فضیلت است؛ یک قرارداد نیست. اگر قرارداد باشد می توان آن را فسخ کرد، اما اگر فضیلت باشد هرگز قابل فسخ نیست. کسی که این فضیلت را دارد ولو به جبههء جنگ برود و ناچار شود در دفاع از جان انسانها انسانی را بکشد، با او در جنگ نیست و او را دشمن نمی بیند. کسی که این فضیلت را ندارد ولو در کنفرانس صلح جهانی در مدح صلح سخنرانی کند جنگجوست.
این فضیلت صفت کسانی است که نوع انسان را دوست دارند، یعنی هر فرد انسان را صرف نظر از اینکه چه خصوصیاتی دارد دوست می دارند. این افراد دیگران را چه آشنا باشند چه بیگانه، چه هم فکر باشند چه افکار مخالف یکدیگر داشته باشند، چه درستکار باشند چه بدکردار، چه زیبا باشند چه زشت، چه فقیر باشند چه ثروتمند، چه دانشمند باشند چه بی سواد، چه تمیز باشند چه کثیف، چه ظالم باشند چه عادل، چه هم مذهب باشند چه نباشند، چه هموطن باشند چه نباشند، چه خویشاوند باشند چه نباشند، از صمیم قلب دوست دارند.
آنان زشتی را دوست ندارند؛ زشتها را دوست دارند. فقر را دوست ندارند؛ فقرا را دوست دارند. ظلم را دوست ندارند؛ ظالمان را دوست دارند. نادانی را دوست ندارند؛ نادان ها را دوست دارند. بیماری را دوست ندارند؛ بیماران را دوست دارند.
شعار آنان این مصرع سعدی است که: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
عشق به خالق موجب عشق به مخلوق است و کسی که عاشق مخلوقات باشد نه تنها خود هرگز دیگری را دشمن نمی شمرد و با او نمی ستیزد، بلکه در مقابل دشمنی و ستیزه جویی دیگران نیز عشق آن را از قلب خود بیرون نمی کند. همچون پزشکی که بیمار ناتوان خود را دوست دارد، مانند معلمی که شاگرد نادان خود را دوست دارد، او نیز دشمن خود را دوست دارد و دشمنی او را بیماری یا نادانی می پندارد و چون پزشک یا معلم به مداوا و تربیت او می پردازد.
در خانواده ها، در آموزش و پرورش، در رسانه ها، همه جا باید این عشق به خالق و مخلوقات را به فرزندان خود بیاموزیم. متأسفانه سالها در کشور ما و بسیاری کشورهای جهان جای این آموزش خالی بوده است و به جای آن نفرت و تعصب در قلوب کودکان و جوانان القا شده است. اما در بعضی کشورها تلاشهایی در این جهت صورت گرفته است که بینشی وسیع به دانش آموزان القا گردد. ما نیز باید در این مسیر پیش رویم و نفرت را از قلوب پاک کنیم. زیرا وقتی نفرت از دشمن را در قلوب ایجاد کردیم نفرت از دوست هم به زودی فرا می رسد و در نهایت به نفرت از خداوند منجر می شود، چنانچه امروز در اطراف خود نتیجه اش را به چشم خویش می بینیم. نفرت وقتی به قلب راه یافت به تدریج تمام آن را تسخیر می کند و جایی برای هیچ عشقی باقی نمی گذارد. باید از همان ابتدا جلوی آن را گرفت.
آری، نمی توان به انتظار نشست تا صلح خود از راه برسد. باید آن را مسؤولانه از گهواره به کودکان بیاموزیم، همانطور که سالها بدون فکر به عواقب آن نفرت و جنگ را از گهواره به کودکان آموختیم. اکنون هنگام جبران مافات است.
شعله
شعله جان،
پاسخ دادنحذفاین بهترین مطلبی بود که در اینترنت دربارهء روز صلح خواندم، البته خیلی هم مطلبی به زبان فارسی در این باره پیدا نکردم!، چرا البته در وبلاگها و سایتها افغان چند مطلبی بود! نمی دانم منتظریم ما نیز به مشکلات افغان ها و سختی های وحشتناک زنانشان و طالبان و ... دچار شویم و بعد یاد روز صلح بیفتیم؟!
کاش جای این همه حرف های سیاسی که می شنویم و اخبار سیاسی که می بینیم، کمی هم فعالیت های انسانی ببینیم، فعالیت هایی که به تبلیغ انسانیت خدمت می کند.
کاش مدافع حقوق بشر و فعال حقوق بشر عنوانی برای توصیف افراد خاصی نباشد و همگان آرمان های انسانی را شعار زندگی خود کنیم،
کاش همان قدر که برای کارهای سیاسی اهمیت قائل می شوند، به روح و پرورش روحانی و توسعهء اخلاقی هم توجه می شد، چون همین هاست که انگیزهء صلح به آدم می دهد و کمک می کند از خیر خود به نفع خیر عمومی بگذریم :)